بی اسم
مرسی که به دنیای من اومدین خوش بگذره
از راه دوووووووووووووووووووووووووور میبوسموتون بای تا های بعدی....................... قلفوووووووووووووووووووووووووووووونتون برمممممممممم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بازممممممممممممممممم میاممممممممممممممممم ما دیروز ساعت ۴:۳۰ تست داشتیم.........کجا؟؟؟سینما آفریقا اصفهان.....از اونجایی که از شاهین شهر تا اصفهان ۲۰ دقیقه راهه ما باید زودتر راه می افتادیم...............به همین دلیل ساعت ۳:۰۰ با مامان مهشید رفتیم اصفهان تعجب کردم استاد بهمون خیلی بدون تعارف گفت ردید...............شاخ در اوردم.....آخه زیادم بد نزده بوووووووووودم............... این سوالو از استاد ژرسیدم گفت:اونو که حودت دیدی..خیلی ترسیده بوووود من از آدم هایی که میترسن خوووووشم نمی آید...........دیگه هیچی خداحافظی کردمو اومدم بیرووووووووون..............بیچاره مهشید خیلی ناراحت بوووووووود............... علی رو که میشناسین......؟؟؟؟؟؟؟؟نامزد مهشیدو میگم.....مدام با مهشید حرف میزد که مثلا مهشید ناراحت نباشه باااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس طبق معمول من می خواستم برم مدرسه ساعت های مدرسه رو که دیدین ۱۰ قرن گذشتو ما راحت شدیم........چون باشگاه داشتیم منو مهشیدو شیوا رفتیم باشگاه...........ماشاالله مربی خانوم قاعدی داشتن از عصابانیت به مرض منفجر شدن می رسیدن با اجازتون من دیگه میرم.........دنیا به کامتون بای بای می ترسم قبول نشم........ راستش منو دوستم مهشید از اونجایی که هردومون قهرمان والیبال هستیم قلب من این شکلیه باور کنین دوستتووووووون دارررررررررررم
و اما در مورد ماه مبارک رمضان..........خیلی خوشحالم که دوباره این ماه داره میاد..........آخه شب های قدرو خیلی دوست دارم.................واااااااااااااااااااااااای یه وقت فکر نکنین چون امام علی شهید میشه هااااااااااااا نننننننه....................استغفر الله..................چون شب های قدر یه حس و حال دیگه ای داره.................. شما هم موافقین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این پست رمضانو به خاطر سیاوش گذاشتم....... چون ازم خواسته بووووووووووووووود.....................نه اینکه خودمم نخوام نه...............ولی خوب چون سیاوش دستور داد انجام دادم.............. ماه رمضان مبارک ماه رمضان بر تمامی شیعه ها مبارک نمیدونستم جدایی انقدر سخته شاید برای همیشه خداحافظی کنم نمیدونم آیدا پرپر شد مثل این گل که پرپر شده خدایا با بقیه عاشق ها این کارو نکن البته دوست من از این خوشگل تره ها من اومدم دوباره.حال و احوالات چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوبید؟خوشید؟راستی زیارتم قبول باشه چه قدر خودمو تحویل می گیرم ها ممنونم و سپاسگذارم.فعلا بابای
مرسی از این که تو این مدت منو تنها نذاشتینو به وب من سر زدین![]()
واقعا خوشحالم کردین
این گریه از سر شوقه هاااااااااااااااااااااااااا.................به جان خودم نمیرسم زیاد آپ بزارم آخه دارم درس میخونم دیگه........
با اجازتون من دارم مرم ..........کلی کار دارم فعلا کاری باری بارو بندیلی چیی ندارین![]()
بای تا های دوباره![]()
کیمیا![]()
![]()
سلاممممممممممممممممم..................... کیمیا هستم......... خدا رو شکر منو که یادتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ا دعوا نکنین گفتم شاید منو فراموش کردین......................به جان خودم نمیتونم آپ طولانی بزارم.......................آخه میدونین سرم یه خورده شلوغه ![]()
میدونین من یه خورده همچین درگیری عاطفی پیدا کردم........ یعنی میدونین چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه نمیدونین منم بعدا واستون میگم حالا بگذریم خبراااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟از کجا؟؟؟؟؟؟؟ از همین جااااااااااااااا........................واااااااااااای انخده دلم واستون تنگ شده بوووووووووووووووووووووووووود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
الهی قلفوووووووووووووووون همتون برم
الهی من بمیرم واسه نظراتتون که انخده باحال نظر میدین
با اجازتون زیادی حرف نزنم..... برم دنبال کارم ولی بهتون قووووووووووووووول میدم که تمام اتفاقات ایت اواخرو که خیلی باحاله رو واستون بازگو کنم![]()
فدای شما................کاری باری ................بار و بندیلی چیزی با بنده ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب معلومه که ندارین![]()
![]()
پس فعلا بای بای................![]()
![]()
قربان شما کیمیا![]()
![]()
این ماجرای آپ نکردن من داستان ها داره که بعد واستون تعریف میکنم..............خوبین دوستان گلم؟؟؟؟؟؟؟؟ وای دارم از خوشحالی ضعف میرم...............![]()
![]()
الهی قربونتون برم.................................من الان زیاد نمیتونم بنویسم............یه خورده کار دارم.......................ولی میام تمام جریانات این اواخرو واستون میگم![]()
![]()
![]()
![]()
کاری باری...............فعلا تا بعد........راستی هموتون و از اینجا میبوسم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کیمیا![]()
![]()
راستش من این چند روز نبودم که بیام پیشتون
تشریف برده بودم خونه ی ارباب بزرگ![]()
تعجب نکنین پدر بزرگمو میگم
بنده در این چند روز از تمام شیطونی های روزمره ی خود محروم تشریف داشتم![]()
از ویولن زدن محروم بوووووودم
چووووووون ارباب بزرگ سرشان درد میکرد.........و با ساز زدن من سرش می رفت شیرازو بر می گشت
از خندیدن و بلند حرف زدن محروم بودم..............
و بنده به مرز دیوانگی رسیده بووووودم
اگر بهشون میگفتم بریم پارک بشینیم افطار کنیم.......انگار می خواستم جونشونو بگیرم![]()
از اون طرفم جناب محمد رضا شاه(داییم) می اومد با بچه های شیطونش![]()
.........این بچه ها میریختنو.......... بنده باید به عنوان کلفت دنبال اینا راه می افتادمو جمع میکردم
خلاصه در این چند روز بنده به اندازه ۸۰ سال کار کرم
دوستان گلم نه اینکه من تنبل باشمااا نه...........ولی به خدا اگه یه روز با این دوتا بچه سر کنید دیوونه خواهید شد.....ولی اماااااااااا ارباب بزرگ.............الهی قلفونش برمممممممم
![]()
انقدر داستان های شیرین بلدددددددده که نگووووووووو..........همیشه برام داستان میگه........... اگه خدای نکرده زبونم لال یه روز این ارباب من نباشه.................من دق میکنم![]()
..........ولی امان از این دایی جانم....... ماشاالله نیست که خیلی خوشتیپه و البته مایه دار...............مغرو شده....... وگرنه من انقدرام بد جنس نیستم که بخوام راجع به داییم اینجووووووری بگم............ ولی خلاصه تو این دو روز بنده به مرز جنون هم رسیدم![]()
وااااااااااااای تو این چند روز مجبووووور بووووودم کنار ارباب بشینم و فیلم پنجمین خورشیدو تماشا کنم...........
نه اینکه فیلم بدی باشه هاااااااا ولی من از اینجور فیلمااااا خوشم نمی آید![]()
ولی هر چی بود توی خونه ی ارباب بزرگ یه تاب داره زیر یه درخت بید که همیشه موقع هایی که دلم میگیره میرم تاب بازی
انخده حال میده.............انشاالله هر کدومتون تشریف آوردین میبرمتون تا تاب بازی کنیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی بچه ها از نظراتتونم ممنونم که خیلی منو دلگرم میکنه![]()
![]()
آهاااااااااااااا در مورد مهشیدم باید بگم.......اون تست فقط یه بار بود که مهشید از پسش بر نیومد...........![]()
ولی انشاالله توی یه گروه دیگه میتونه عضو بشه.............و البته اینم یادش باشه که نباید................انخده اعتماد به نفسش پایین باشه![]()
![]()
خوب دیگه با اجازه ی همتون من بروم و به کارهایم برسم![]()
کاری.........باری با بنده ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خوب پس بای تا های بعدی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
چیو قفول شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب معلومه دیگه........توی تست قفوووووووووووولم کردن................![]()
وااااااااااای مهشید قفول نشد ![]()
دوستان جریان داره این تست ما..............بگم براتووووون؟؟؟؟؟؟؟نمی گم..........آخه می ترسم دعوام کنین
بگین اه برو بابا با اون خاطره های مصغره ات![]()
خیلی خوب بابا نزنین میگم![]()
خوب:
........مامانش مارو اصفهان پیاده کردو رفت.......آقا رفتیم تو.....آقایی که اونجا بود
گفت:همین سالنو برید تا به اتاق رئیس برسین....رفتیم تا به در اتاق رسیدیم مهشید گفت:کیمیا بیا نریم.......
من گفتم نه بیا بریم ....... بابا می خوایم خودمونو محک بزنیم.........رفتیم تو.........وای استاد موسیقی رو به رومون بوووووووووووووود.....منو مهشید اصلا باورمون نمیشد که یه استاد موسیقی سیگار بکشه![]()
![]()
استاد که فامیلشون آقای سمیع بود رو به من گفت بر تو استیج...........تا اینو گفت من از ترس نزدیک بود یه کاری کنم ولی خووووووب خودمو کنترل کردم........ا نخندین اگه خودتون بودین از قیافه ی این استاد خان حسابی میترسیدین........رفتم تو استیج.......بعد از کوک کردن سازم شروع کردم به زدن نت هایی که رو به روم بووووود....
حدو ۵ تا آهنگ جورواجور زدمو اومدم بیروووووووون ...... وقتی اووووومدم بیرووووون مهشید داشت میخندید........
بهش گفتم چته؟؟؟؟؟گفت:کیمیا تو خیلی خوب زدی.........ولی من دارم سکته می کنم
آخه مهشید دختری نبود که انقدر اعتماد به نفسش پایین باشه.......رفت تووووووووووو.....شروع کرد به زدن..........یکی دو بار اشتباه زد.........به خاطر همینم قفوووووووول نشد.........اووووووووومد بیرووووون.....![]()
![]()
خلاصه داشتیم از در می رفتیم بیرون.......استاد گفت:کیمیا کیهان تو بمون.............برگشتم نگاه کردم دیدم داره می خنده
هیچی مهشید رفت بیرون........استاد بهم گفت..... بعده ماه رمضان میای همین جا تمرین..............دیگه صداشو نمیشنیدم.... یعنی من قبووووووووول شده بووووووووووووودم؟؟؟؟؟ ژس مهشید چی؟؟؟؟
میدونست من قفوووووووووووووووول شدم .....خلاصه منم کلی بهش دلداری دادم...........بعدم افطار بردمش خونمون..............که مثلا شیرینی داده باشم..........
بچه ها ممنونم که برام دعا کردین
اگه دعای شما نبود هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد
وااااااااااای فقط یه چیزش بد بوووووووود..................اووووووووووونم این بووووووووود که وقتی از سینما اومدیم بیرووووون........پسر خالمو دیدمممممممممم
واااااااااای یک کنه ایه که خدا میدونه.................گیر داد باهامون اومد خووووووونه ی ما..........اه اه انقدر لووووووووووووووووسه که خداااااااااااااااا میدوووووووووونه![]()
........خوب دیگه فکم درد گرفت
من میرمممممممممممممممم بازمممممممممم ازتووووووووون ممنونم دوستای خلممم..........![]()
ببخشید گلممممممم بای بای بای
![]()
واااااااااااااااای راستی یه جاشو یادم رفت بگمممممممم.............استاد محترم به من سیگار تعارف کرد...........![]()
![]()
این منم بعد از اینکه فهمیدمممممممممم قفووووووول شدم
این مهشیده بعد از اینکه فهمییییییییید قفووووووووووووووول نشده ![]()
اینم دوووووووووووووووباره منمممممممممممممممممممم ![]()
اینم دووووووووووووووووووووباره مهشیددددددددددددددده
اینم اون موقعس که استاد بهم سیگار تعارف کرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حال شما خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوشید؟؟؟؟؟؟؟روزه اید یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟یکی نیست بگه به تو چه آخه![]()
میگم واقعا انقدر شما نویسنده من شدینو نظر دادین ممنون![]()
مگه من نگفتم می خوام یه وبلاگ تفریحی و سرگرمی بسازم؟؟؟؟؟؟؟؟مگه نگفتم نویسنده می خوام؟؟؟؟؟؟؟یعنی هیچکدوم نمیخواین نویسنده بشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابا دست مریضااااااااااااااا..............مارو ببین با کیا اومدیم ۱۳ به در ![]()
بازم میگم اگه خواستین نویسنده باشین خبرم کنین دیگه.......ای بابا.....![]()
راستی کوچولوی مهربون تو حتما باید نویسنده بشی فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
یه خاطره دیگه می خوام بگم.امیدوارم خوشتون بیاد البته ماله پارساله ها بعد نگین نگفتی خلاصه:
ساعت ۶:۳۰ صبح از خواب ناز بیدار شدم
از اونجایی که ساعت ۷:۰۰ سرویس می اومد دنبالم....ترس برم داشت.....سریع رفتم که مثلا برم دستشوئی
مثل همیشه جناب کیوان خان(داداشمه) توی دستشوئی تشریف داشتن
خوب یه ربع منتظر ایشون بودم.....بعد از اومدن بیرون از دست شوئی........رفتم صبحانه میل بفرمایم
.......خوردمو لباس پوشیدمو........سرویس اومد.... دنبال آخرین نفری که می اومد من بودم........
رفتم سوار شم چون برف اومده بوووود و زمین لیز بود خوردم زمین.....
رفتیم مردسه..... ناظم تپل اومد....ما بهش می گفتیم زمبه..آخه همش دنبال بچه ها بود
که ازشون اتو بگیره........رفتیم سر کلاس طراحی سیاهو سفید.........خانوم جوانی وارد شد
.....اومد امتحانامونو بده.......وقتی گرفتمش.......
دیدم به به...........چه کردم به خاطر همین آثار جرمو از بین بردم![]()
![]()
ساعت باشگاه هر چی بود گذشت.........اومدیم بیرون شیوا خانوم هوس بستنی کرد
منم که با بد بیاری های پشت سرهم اونروز.....اصلا حال نداشتم.....ولی با این حال رفتیم بستنی خریدیمو رفتیم.......پارک که بخوریم.......شیوا انقدر حول بستنی خوردنو داشت تا نشست بستنیشو باز کرد و همین که یه گاز زد بقیه بستنی افتاد روش....منو مهشید که از خنده مرده بودیم ![]()
![]()
ولی شیوا قیافش اینجوری شده بود
منم بستنیمو دادم به شیوا....آخه داشتم از سرما میلرزیدم
بعد یه ربع چندتا پسر اومدن اومدن رو به روی ما
بینشون علی خواستگار پرو پا قرص مهشیدم بود
هیچی دیگه مهشید تا چشمش به علی افتاد........بلند شد....وقتی بلند شد علی فهمید که این دختر خانوم همون عشق قدیمیه اومد طرف ما هنوز حرف نزده بود که کیف مهشید اومد رو سرش
بیچاره علی هنوز حرف نزده بود
منو شیوا خودمونو کنترل کرده بودیم که نخندیم![]()
مهشیددست مارو کشید و با خودش برد...بیچاره علیم ماتو مبهوت فقط رفتن مارو نگاه می کرد.....
خلاصه دیگه توی تاکسی مهشید با ما حرف نمیزد آخه ما همش می خندیدیم...........![]()
ولی بالاخره آقا علی اومد مهشیدو با خودش برد..........آخه الان اون دو تا نامزدن
گاهی وقتا شیوا به من میگه:این همون مهشیده که همش با علی دعواش می شد حالا ببین چه قربون صدقش میره..........خدا شانس بده........با این حال هنوزم وقتی یاد خاطراتمون می افتم می خندم...........این یه نصیحت از من به شما
سعی کنین همیشه با دیگران خوب باشین که بعد شرمنده نشین
![]()
![]()
![]()
این منو مهشید و شیوااییییییییییییم
منو مهشید ویالون می زنیم دعا کنین قبولمون کنن.........آخه می خوایم بریم تست بدیم برای یه گروه خوب![]()
![]()
![]()
بچه ها برام دعا کنین باشه؟؟؟؟؟![]()
فعلا بای تا های دوباره![]()
کیمیا و مهشید و شیوا![]()
![]()
اه انقدر از این جوری حرف زدن بدم میاد![]()
![]()
سلام دوستان گلم...حالتون چطوره؟؟؟ خوبین؟؟؟؟؟؟؟خوشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟اهاااااااااا حال شد...........ادم باید با دوستاش صمیمی حرف بزنه.............![]()
خوب چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟از کجا؟؟؟؟؟؟؟از همه جا..........راستی شما هیچکدوم از پیمان خبر ندارین؟؟؟؟؟دیگه نمیاد سر بزنه![]()
![]()
ای بابا ما که چیزی نگفتیم... مگه نه دوستای گلم؟؟؟؟؟؟؟راستی روزه میگیرین که؟؟؟؟؟انشاالله طاعات و عبادات شما قبول باشه..........اها راستی یه چیز مهمو یادم رفت بگم![]()
می خوام یه وبلاگ بسازم که تفریحی و سرگرمی باشه...........![]()
![]()
که هر کی اومد فقط بخنده اینجوری![]()
![]()
![]()
لطفا هر کی می خواد نویسنده باشه دستش بالا![]()
بچه ها لطفا خبرم کنین تا یه فکری بکنم واسه وبلاگ جدید
واااااااااااااای راستی بزارین یه چیزی براتون تعریف کنم:
پریشب مسابقه داشتیم....جاتون خالی ساعت ۷ شب مسابقه تموم شدو البته ما بردیما.....بعد که از باشگاه تشریف اوردیم بیرون..........شیطونیمون گل کرد گفتیم بریم سینما![]()
هیچی دیگه رفتیم....آقا چشمتون روز بد نبینه از اونجایی که من به مامان و بابام گفته بودم ساعت ۳۰/۷ خونه می باشم..........وقتی ساعت ۹ رفتم خونه.....پدر بزرگوار عصبانی جلوی در ورودی بود
واااااااااای نمیدونید چی شد که.......حالا من هی توضیح بده
ایشونم که گوشش بدهکار نبود و مدام می فرمود:آخه دختر چرا بدون اجازه هر جا میری.......؟؟؟؟؟نمی گی یه بلایی سرت میاد![]()
خلاصه پدر گرام به مادر خانوم گفتن: امشب شام بی شام
هیچی دیگه ما اونشب از گرسنگی به این روز افتادیم........ خلاصه فرداش که مهشیدو دیدم با هم دیگه بحثمون شد من می گفتم تقصیر تو بود اون می گفت تقصیر تو بود
خلاصه دیگه حالا من مهشیدو دعوا کن اون منو دعوا کنه![]()
البته آخرش به این نتیجه رسیدیم که دو تایی مقصریم..........بعدشم رفتیم......بستی خوردیم
و کلی مصغره بازی در آوردیم
ولی این یه تجربه شد که دیگه انقدر دیر خونه نریم
خوب دیگه سرتونو درد آوردم
من برم تا منو نزدین![]()
فعلا تا بعد بای بای![]()
![]()
![]()
![]()


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کیمیا و مهشید![]()
.........حامد.......سیاوش...........شازده کوچولو...........کینگ هادی...........کیوان و.................میدونید من به حرف هادی گوش دادم...............نباید انقدر زود جلوی مشکلاتم کم بیارم راستشو بخواین یخورده بچگی کردم که سریع ناراحت شدمو گفتم دیگه آپ نمیزارم![]()
آپ میزارم خوبم میزارم........فقط از لج پیمان![]()
شوخی کردم بابا.....من که با پیمان دشمن نیستم.....بچه ها بیاین همدیگرو تنها نزاریم...........به خدا تنهایی خیلی سخته...........![]()
![]()
میخوام یه بلاگ شاد داشته باشم.........
البته بعد از مراسم آیدای عزیزم..............من هیچ وقت دروغ نگفتم.............چون دلیلی نمی دیدم که دروغ بگم.................![]()
این تمام حرفم بود![]()
![]()
![]()
آقا پیمان از من نارحت نباش...............همونطور که من از دستت ناراحت نیستم......................بای
![]()
![]()
دوستان گلم این ماه خیلی مبارکه.............ترو خدا منو فراموش نکین![]()
شمارو به خدا قسم میدم واسم دعا کنین باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه این که قربووووووووووووووووووووووون همتون برمممممممممممممممممممممممم بای تا های دوباره
این شاید آپ آخرم باشه................آخه بعضی ها منو توی نظراتشون دروغگو تلقی کردن
منو رویایی تعریف کردن
نمیدونم چرا دارم این پستو میزارم
به هر حال طبق قولی که به یکی از دوستان داده بودم قرارشد آدرس وبلاگشو توی یکی از پست هام بذارم این آدرس وبشه www.love1-best-4-you.mihanblog خداییش وبلاگ جالبیه دوست دارم شما هم برید و ببینید. دوستان عزیزم به خدا من هیچ وقت دروغ نمی گم........
آخه چرا باید دروغ بگم
به هر صورت من شاید دیگه آپ نذارم .............نمیدونم حالا تا بعدا خدا بزرگه...........فعلا بای![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اخه عروسی یکی از دوستامه![]()
وای دوستم خیلی نازه مطمئنم تو لباس عروسی خیلی خوشگل می شه
قربونت برم آیدا جووووووون ان شاالله که خوشبخت بشی
ناقلا نگفتی این پسررو از کجا پیدا کردی؟؟![]()
خیلی خوشگله![]()
![]()
یه وقت فکر نکنی من حسودما
ولی خوب دیگه همینجوری گفتم که یه حرفی زده باشم
وااااااااااااااااای همه دوست های قدیمیمون هستن.همرو می بینم
چه قدر خوش می گذره
حسودیتون بشه می خوایم بریم با دوستام خوش بگذرونیم![]()
شوخی کردم بابا به دل نگیرین
ان شاالله دوست های خودتونم رفتن خونه بخت میرین دیگه
ولی از یه چیز خیلی می ترسم
می ترسم ..... بیاد اون وقت منو اون با هم دعوامون میشه![]()
آخه از بچگی با هم لج بودیم
حالا بگذریم.راستی یه وب خوشمل پیدا کردم ادرسشو می دم برید سر بزنید.البته الان نه تو پست بعدی ادرسو می دم باشه؟؟؟خوب دیگه زیادی حرفیدم
فعلا بابای![]()
![]()
من خوبم
خوشم
سلامتم
دماخمم چاخه![]()
راستش از وقتی از مشهد اومدم حالم خیلی بهتره ![]()
![]()
راستی دوستان عزیزم مرسی واقعا ممنون از نظراتتون که مثل ستاره توی وبم می درخشن
اها راستی یه چیز خیلی خیلی مهم دوستای خوبم لطف کنین به این وبلاگ برین.تازه پیداش کردم خیلی خوبه حتما سر بزنید اینم آدرسش
wwww.hamid67ab.blogfa
حتما سر بزنید.خوب دیگه زیادی حرفیدم برم دیگه فعلا بابای![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی یادتون نره که خیلی دوستتون دارم
خیلی دووووووووستتوووووون داااارم![]()
دوستان گلم به من که مسافرت خوش گذشت
از نظراتتون هم ![]()
| :قالبساز: :بهاربیست: |


